حالتون که خوب هست ؟! دماغتون که چاق هست ؟! روزگار که بر وفق مرادتون هست ؟! خب خدا رو شکر ..چی بهتر از این ؟!؟!؟!
منم امروز بدک نیستم ..!
و اما ماجراهای این هفته .. دوشنبه همین هفته ما (یعنی من و دوستم از کلاس ما و شاگرد ممتازای چند تا کلاس دیگه ) رو بردن تالار فردوسیه دانشگاه تهران که در مورد کاربرد انرژی هسته ای بود ... از مدارس دیگه هم یه سری از بچه ها اومده بودن ... از مدرسه ما ۱۲ نفر بودیم و دو تا معلم رو فرستاده بودن باهامون ..که اینا هلک هلک ما رو هی از این اتوبوس به اون اتوبوس بردن تا بالاخره رسیدیم به دانشگاهه ..بعد اونجا یه سری از این دکتر مکترا اومدن از انرژی هسته ای واسمون گفتن و بعدشم یه اقاه اومده بود هی حرفای قلمبه سلمبه میزد و اخرشم یه سوال مطرح کرد که ادم مخش سووووووووووووت میکشید و واسشم جایزه گذاشت( اخه بنده خدا میدونست ما جوابشو بلد نیستیم
) بعدشم هیچی دیگه پذیرایی شدیم و برگشتیم ...
نکات جالبش میدونین کجا بود ؟؟!! ( دهکی! خودم چه جلب! خب اخه از کجا بدونین
) یکیش این بود که اون مجریه ( که همون امیر احمدی مجریه صبح بخیر ایران بود ) هی به ما میگفت نخبگان دانش اموزی
اقا ما هم کف کرده بودیییییییییییییییییم ... بعد یکی دیگشم این که اون دو تا معلمی که ما رو برده بودن و مثلا مواظب ما بودن خودشون از خیابون رد میشدن میرفتن و ما رو ول میکردن ..ما هم خندمون گرفته بود از کار اینا ... و سومیشم این که ما اون روز امتحان زیست داشتیم ولی خوشبختانه از زیرش در رفتیم اخه از ۸ رفتین ۱۱.۵ برگشتیم
..... و اینکه ایندفه از اردوی هفته پیش بیشتر بهمون خوش گذشت![]()
![]()
یه ماجرای جالب واسه معلما و شیرین واسه ما ..!! اینکه دیروز ما رو ۱۱ تعطیل کردن .. بعد وقتی داشتیم با بچه ها از مدرسه میومدیم بیرون ..دیدیم که یه ماشینه واستاده بود دم در مدرسه و خدمتکارا داشتن از توش یه قابلمه گنده و سالاد و این جور چیزا میاوردین بیرون و میبردن تو مدرسه ....... ببللللللللللللللله ... معلما یه ناهاااااااااااااااااااااااار افتاده بودن ..تازشم ما رو رد کردن که تنهایی واسه معلما جشن بگیرن و هدیه بهشون بدن ...![]()
این بود ماجراهای ما ..
راستی بچه ها ۵ شنبه دیگه اخرین روزیه که میام اینجا ( البته اگه بتونم یعنی درسا مجال بدن ) چون ۵شنبه بعدش امتحانای داخلی و بعدشم نهاییمون شروع میشه و دیدار ما میره تا تابستون ایشالا ....
اگه هفته دیگه اومدم که هیچی اگه نیومدم که دیگه خدانگهدارتون و امیدوارم که شما هم امتحاناتونو خوب بدین و پیروز شین و اینکه واسه من و همه نهایی ها هم دعا کنین که موفق شیم .....
**** قربون همه دوستان گلم و خدانگهدارتون ****
خوبین ..خوشین ..سلامتین ... این هفته خوش گذشت ؟؟؟!! امیدوارم .......
امروز ما بالاخره رفتیم اردو اونم تو دار اباد اردوگاه ابوذر .....بد نبود ..ولی خیلی اردوگاهش کوچولو بود همه تو دهن همدیگه بودیم و زیر نظر معلما ...ولی تو این اردو فقط سال سومیا بودن ..به خاطر همین ما هم که خوب بلدیم مخ معلما رو بزنیم ...بیشتر بچه ها لباس اورده بودن و اونجا به خودشون صفا داده بودن و بزن و بکوبی داشتن که نگو و نپرس ... از اولش تو اتوبوسم هر چند که مدیرم تو اتوبوس ما بود ولی رو نیست که این بچه ها اینقدر پر رو هستن که تو اتوبوسم همش خوندن اونجا هم که خوندن ولی برگشتنی هم مدیر گفت دیگه نخونن و هم خودشون نای خوندن نداشتن .... امروزم به بچه ها خیلی خوش گذشت ولی از اونجایی که جاش زیاد نبود و نمیتونستیم توش چرخ بزنیم به من زیاد خوش نگذشت تا میومدیم یه دوری بزنیم هی میدیدیم همه جاش دیواره حالمون گرفته میشد .... ولی خب دلمون باز شد دیگه به همچین تفریحی بعد از این همه امتحان نیاز داشتیم ..
.......
راستی ایرسا جون و دریا جون ممنونم ... بقیه هم پیشنهاد یادشون نره![]()
مرسی از همتون ...تا درودی دیگر بدرود